تبليغاتX
پس از هبــــــــــــــــوط...

پس از هبــــــــــــــــوط...
اجتماعی فرهنگی انتقادی علمی
لينک دوستان

به کوری دو چشم آن حقیری کـه از فرط حقارت بددهان است

به هر دیـوار این دنیا نوشتیم «نـقی» زیباترین نام جهان است


برچسب‌ها: امام علی النقی, نقی, شاهین, نجفی, توهین, شعر, پاسخ
[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 10:24 ] [ نگار ]
پاراچنار کجاست؟

«پاراچنار» مرکز منطقه خود مختار «کرام ایجنسی» است.

اینگونه فرض کنید که یک شبهه جزیره در مجاورت افغانستان است که با چهار استان طالبان خیز «پکتیا» «خوست» «ننگرهار» و «لوگر» در آن کشور همسایه بوده و قسمت جنوبی آن هم در پاکستان از یک جهت مجاور ایالت «وزیرستان» (از مراکز اصلی فعالیت طالبان در پاکستان) و از جهتی دیگر با مناطق «ناسبی نشین» در ایالات «سرحد» به مرکزیت «پیشاور» همسایه است.

در جنوب غربی به یک منطقه «سلفی پرور» ختم می شود, جنوب شرقی اش هم که «پیشاور » است و یک منطقه طالبان پرور است.

تنها جاده مستقیم ارتباطی این منطقه دست «ناتو» است و آمریکا راه را بسته است.

پاراچنار یک شهرستان بزرگ و وسیعی است در حدود یک چهارم استان تهران.

دورتا دور این منطقه تقریبا بیست تا بیست و پنج میلیون نفر همه سلفی و وهابی هستند.

کل «کرام ایجنسی» یک میلیون جمعیت دارد که از این یک میلیون, ششصدهزار نفرشان شیعه دوازده امامی هستند با گرایش به انقلاب اسلامی ایران.

این جماعت شیعه که در اصل در آنجا محاصره شده اند قدمت چهارصد - پانصد ساله دارند.

وضعیت پاراچنار:

* برق و آب لوله  کشی و تلویزیون و اینترنت نیست. در کل شبانه روز ده ساعت الی دوازده ساعت برق هست که با آن فقط رشته سیمهای لامپهای قدیمی تنگستن نارنجی می شود.

سوختشان که از درختهای جنگل بود تمام شد و مجبور به بریدن درختهای میوه شان شدند و یا از فضولات حیوانات به عنوان سوخت تنور استفاده می کنند.حال به همه این مشکلات , مساله محاصره را هم اضافه کنید...

*اصلا زمانی نیست که صدای انفجار و خمپاره در آنجا شنیده نشود. در چندین روستا کل خانواده ها را کشتند. اسیر شده هایشان می گفتند:«حتی به بچه در گهواره هم رحم نکردند و گفتند خون شیعه در رگهایش جاریست و او را هم کشتند»

*بر سر مزار شهدایشان پرچم جمهوری اسلامی را نصب کرده اند و یا پرچم قرمز رنگ «یاحسین»

*عموم مردمشان به ولایت فقیه و امام خامنه ای اعتقاد دارند و اکثرا مقلدین امام خامنه ای هستند

*اول هر روستا و آبادی یک تابلو زده اند و یک علم بزرگ که رویش نوشته یا حضرت علمدار. مردم آنجا بسیار به حضرت عباس ارادت دارند . طالبان هم هرجا را که می گیرند , اولین چیزی را که به محض ورود تخریب می کنند همین علم است.

*افتخار مردم پاراچنار شیعه بودنشان هست و این مساله در اسمهایشان هم متجلی است. همه اسم ها پسوند «حسین» یا «علی » دارند

در پاراچنار علمای وهابیون فتوا داده اند که این شیعیان چون کافر و رافضی هستند شرعا به عنوان غنیمت محسوب می شوند وحتی انفعال در مورد اینها حکم می شود ؛ یعنی اینکه زن و بچه اینها را می توانید به کنیزی بگیرید و حتی زن شیعه ای که حامله باشد فرزندش غلام شما محسوب می شود.

منشا انقلابی شدن این مردم:

منشا انقلابی شدن مردم منطقه؛ شهید عارف الحسینی هست. پاراچناری ها اکثرا طایفه «طوری» یا «بنگش» هستند و نام فامیلی ندارند. آقای جنتی که برای قرائت پیام حضرت امام و تشییع پیکر شعید عارف الحسینی به آنجا رفته بودند, بسیاری شان شهرتشان را «جنتی» گذاشتند.

علامه شهید در ابتدای انقلاب و در حمایت از حرکت انقلابی امام رحمه الله و به پشتیبانی از انقلاب اسلامی ایران , راهپیمایی چندهزار نفری به مسافت دویست کیلومتر از پاراچنار تا پیشاور را تدارک دید و در پیشاور, ضمن تشکیل یک اجتماع  عظیم به دفاع از انقلاب اسلامی و رهبری امام خمینی (ره) پرداخت که این تجمع عظیم و اجتماع بزرگ مسلمین که در نوع خود در تاریخ پاکستان بی نظیر بود, باعث جلب توجه مردم پاکستان به انقلاب اسلامی ایران شد.

در همان سالها و در جریان کشتار وحشیانه شیعیان پاراچنار توسط نواصب که از جانب حکومت «ضیاءالحق» حمایت می شدند شهید عارف روز عید فطر آن سال را به عنوان «روز سیاه» اعلام کرد و با یک اشاره وی بازار و مغازه های شهر تعطیل شد.

در ادامه این اعتراضات شهید عارف الحسینی دستگیر شد. دستگیری این عالم بزرگوار راهپیمایی عظیم شیعیان را در پی داشت که با فریادهای «یاحجت بن الحسن العجل العجل» و «کل ارض کربلا , کل یوم عاشورا» به سمت زندان علامه شهید راهی شدندورف 22 روز اعتراض,  بیش از 400 نفر از این افراد به خواست خود به زندان افتادند!!!

پس از این مدت حکومت ضیاءالحق آزادی مبارزین شیعه را اعلام کرد ولیکن شهید الحسینی با آزادی خودش از زندان مخالفت ورزیده و به مامورین تصریح کرد:«من در زندان برای زندانیان دیگر، سلسله درسهایی را شروع کرده ام که فعلا ناتمام است و تا وقتی که این درسها به پایان نرسد از زندان بیرون نخواهم رفت!»

لذا  شهید عارف الحسینی پس از اتمام یک دوره کامل از این دروس ، از زندان خارج شد...

امام خامنه ای:«تا می توانید تبلیغ کنید و مظلومیت مردم آنجا را بگویید...»

سهیل کریمی مستندسازی است که موفق شد درآبان ماه سال 89 به پاراچنار رفته و شرایط و وضعیت آنجا را از نزدیک ببیند. او مستندی به نام  «زخم پیوار» درباره پاراچنار ساخته و می گوید:«اولین کسی که بعد از سفر به پاراچنار ما را خواستند حضرت آقا بودند. ایشان بسیار دغدغه مند هستند...»

همچنین پسر شهید عارف الحسینی در قم هستند که ایشان هم وقتی خدمت رهبری رسیده بودند اقا به ایشان گفته بودند:«تا می توانید تبلیغ کنید و مظلومیت مردم آنجا را بگویید. نشان بدهید و اطلاع رسانی خوب بکنید. این رسالتی است که بر گردن ماست»

سهیل کریمی به مطلب قابل تاملی نیز اشاره می کند:«یک گروه دانشجوی پاراچناری مهمانم بودند، از آنها پرسیدم شما چه توقعی از ایرانی ها دارید؟ می گفتند: فقط دعا کنید و به دیگران بگویید ما مظلوم هستیم احساس می کنیم شما آنقدر در مسائل دیگر درگیر هستید که گناه است توقع خاصی از شما داشته باشیم

آنها اصرار داشتند که ما هیچ وقت نمی خواهیم غزه را در مقابل پاراچنار قرار دهید؛ خود ما می گوییم حضرت آقا اذن بدهند ما صلاح به دست می گیریم و می رویم با اسرائیلی ها می جنگیم. ما در طول هم هستیم نه در عرض هم.

توضیح عکس: این عکس رو خودم با استفاده از گوگل مَپ درست کردم و اگر کیفیت اش پایینه معذرت می خوام. قسمت آبی پاکستانه و قسمت سبز هم افغانستان. اون قسمت کوچیک قرمز رنگ هم پارارچنار هست.

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:40 ] [ نگار ]

برای رضای خدا آپ می کنم قربه الی الله

راننده پیرمرد تقریبا ۶۰ ساله ای بود. از زمین و زمان بد می گفت: «... بابا مردم تفریح می خوان سلامتی می خوان. رقص می خوان!!! همینه که همه فشار خون و قند و ... دارن! آدم که شادی و رقص نداشته باشه همینه دیگه....»

او همچنان می گوید و من به وسایل ورزشی پارک نگاه می کنم که همیشه بلااستفاده  هوا می خورند.

چه راحت روش می شد در حضور خدا این حرفها رو بزنه:«بابا این که نشد زندگی همه دارن از گشنگی می میرن و فقط یه عده دارن عشق و حال می کنن. این وضع زندگی منه....

چشم برمی گردانم و نگاهی می اندازم به تن سالم اش .... به ماشین پژو اش ....به عکس پسر کوچولوی بامزه اش که زده پایین آینه ...

یه پیکان وسط خیابون متوقف شده بود و راننده اش رفته بود از مغازه وسایل بخره. پشت سرش هم یه ماشین دیگه که سرنشین هاش دو تا روحانی بودن متوقف شده بود(پیکان راه رو بسته بود و ماشین عقبی جایی برای حرکت نداشت). تاکسی ای که سوارش بودم هم بالاجبار پشت ماشینی که سرنشین و راننده اش روحانی بود متوقف شده بود. با اینکه کاملا معلوم بود پیکان راه رو بسته راننده تاکسی گفت: «نگاه کن اصلا انگار براشون قانونی نیست!!! یه اخوند اینطور راه رو ببنده ادم چی بگه و ...» مسافر ها هم تایید کردن و چند تا جمله هم اونها اضافه کردن!!!

با خودم فکر می کنم؛ واقعا چه سعادتی نصیب این روحانی ها شده. خیلی راحت گناهاشون توسط تعدادی از مردم شسته میشه!

همه راننده ها همیشه از وضعیت بد رانندگی در ایران شکایت دارن. همه شاکی اند پس این متخلف کیه؟!!!

 عروسی دعوت بودم، ایام فاطمیه ! دلم رضا نمی داد برم . تو رو درواسی رفتم. همون اول وارد نشده زیپ پیرهنم خراب شد و نتونستم برم تو!

تو تاکسی به زمین و زمان و مسئول و (بووووووق) بد و بیراه می گفت! آخه پلیس جریمه اش کرده بود و سٍویچ و اعمال قانون و از این حرفها!

راحت لم داده به صندلی اش. فرم هارو می ذارم روی میزش. یه نگاهی می ندازه و می گه :«ناقصه!  این قسمت هم باید مهر داشته باشه» می گم خب اونو دیروز که اورده بودم چرا نگفتین؟ می گه:« من گفتم شما حواستون نبوده». با اینکه مطمئنم نگفته بود تمام حرص و عصبانیتم رو قورت می دم و می گم :«خب الان لطفا دقیق تر نگاه کنید تا اگر اشکال دیگه ای داشت بگید تا فردا حلش کنم فردا اخرین مهلتشه . نگاهی می ندازه و میگه :«نه ! مهرش رو بزنید بیارید امضا می کنم» فردا با کلی دردسر دوباره مرخصی می گیرم و می برم:«بفرمایید کامل شد» نگاهی می ندازه و می گه:« اینکه زمان اش اشکال داره !!!»


 پی نوشت: هدفم از نوشتن اینها صرفا تعریف رویداد های زندگیم نیست!!!

بعدا نوشت: نسبت به رفتار و اعمالمون دقیق تر باشیم. 


فرقی نمی کند؛ چه در کوچه های مدینه ، چه در خیابانهای منامه؛

دست شرطه های حجاز همیشه سنگین است....!

ایام فاطمیه رو تسلیت عرض می کنم


[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 17:3 ] [ نگار ]

برای رضای خدا آپ می کنم قربه ای الله!


روز بعد تحویل سال.از تغییراتی که در همه مردم دیده می شود آدم به وجد می آید.

همه با لباسهای شیک و براق و تمیز و مرتب و تاتی تاتی راه رفتن برخی ها که کفش های پاشنه بلند تازه شون رو پوشیدن!

خیابان پر است از لبخند..... روبوسی.....خوش و بش....

اما خوب می دانیم که با اینکه مسلمانیم اما این تغییرات چند روزی دوام نخواهد آورد!

البته تغییرات فراتر از اینهاست....آرایش های.....بگذریم!

به ترافیک که می رسی می فهمی نه ! اینقدرها هم انتظار تغییرات در همه چیز را نباید داشته باشی.

هر کدام از اتومبیل ها در جهتی متفاوت از بقیه متوقف شده و گیر کرده اند.

علت: عمرا اگه بهت راه بدم رد شی!

بعد که به فامیل و دوست و آشنا سر می زنی؛

(...)همچنان زینت دادن به خود و خانه اش، هدف والای زندگی اش هست!

(...)همچنان از اولین جمله تا آخرین جمله اش غیبت است!

(...)همچنان از وضع کار و جامعه و کشور و عالم و آدم شکایت دارد بدون اینکه تغییری در خود ایجاد کرده باشد!

(...)همچنان با برادرهایش قهر است!

در تاکسی ها همچنان گفتگوهای سراسر قضاوت های بی اساس و نقل شنیده ها و بد و بیراه به این و آن و ...ادامه دارد.

در محل کار، همکار همچنان با افراد تند و طلبکارانه برخورد می کند.

.

.

.

و در این میان تو که سعی می کنی در سال جدید تغییرات اساسی در خود ایجاد کنی هر کجا می روی با این جمله روبرو می شوی:«تو چه ات شده؟ چرا اینقدر عوض شدی؟»

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 11:8 ] [ نگار ]

ادبی:

مردی در تبعید ابدی؛ زندگینامه ملاصدرای شیرازی

تالیف: نادر ابراهیمی

توضیح: نادر ابراهیمی نوسینده توانایی است که در قالب رمان زندگینامه ملاصدرای شیرازی رو در این کتاب نوشته. کتاب نثر  بسیار دلنشین و شیوا و ادبی دارد. با خوندن این کتاب علاوه بر زندگینامه ملاصدرا، با عقاید و  نظرات این فیلسوف بزرگ هم آشنا خواهید شد. این کتاب حتی ارزشش رو داره که بارها خونده بشه.

قسمتی از متن کتاب:

فاطمه بانو گفت: آقا! جماعت مردم را به دو گروه مقطوع تقسیم کرد‌ه‌ای: یا عاشقِ شیفته تو هستند یا تشنه خون تو، بِینابِین هیچ نیست و دیگر هیچکس نمانده که سر به کار خود داشته باشد و چون از او در باب صدرالمتالهین پرسند بگوید ندانم که کیست و مرا با او کاری نیست
جمعی می‌گویند رقص و طرب را حلال دانسته‌ای و بیش از این و گفته‌ای در همه حال نیت شرط است و جمعی می‌گویند از همه این‌ها مبرایی و جز طریق طهارت هیچ طریقی را نپیمودن خیر نمی‌دانی و بداندیشان ریاکار عهد کرده‌اند چندان از این‌گونه شایعات بسازند که هیچ راهی جز بر دار کردنت -همچو منصور- برای قاضی القضات باقی نماند.
ملا صدرا خندید و گفت بانو!
چون مذهب و اعتقاد پاک است مرا
از طعنه نااهل چه باک است مرا؟
بیمناکی از اینکه شوهرت را منصوروار به پای دار ببرند؟ در بیم مباش بانوی من که تلخی همه یک دم است و شادی باقی…
بانو دلشکسته گفت: فرزندانت را یتیم میگذاری.
ملا جواب داد: یتیمان فخر تاریخ اند.

تاریخی، مذهبی، علمی

مغز متفکر جهان شیعه؛ امام جعفر صادق

تالیف: مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ

مترجم: ذبیح الله منصوری

توضیح: از امام جعفر صادق(ع) و سخنانشون زیاد شنیدیم. اینکه صدها شاگرد و دانشجو داشتند. . اغلب نکاتی که از امام صادق شنیدیم احادیثی در باب دین و قرآن بوده اما ایا در جلسات درس امام صادق فقط مسائل دینی و احکام مطرح می شد؟؟؟

این کتاب توسط 25 دانشمند مسیحی نوشته شده و نظرات امام صادق از دیدگاه علمی و تاریخی بررسی شده. دیدن امام از نگاهی دیگر و به چشم یک متفکر و دانشمند بسیار متفاوت و شگرف هست.

قسمتی از  متن شگفت انگیز این کتاب را در اینجا بخوانید.

فلسفی، اعتقادی، مذهبی و...!!!

در محضرحکیم : مجموعه پرسش ها و پاسخ هایی از علامه جعفری

گردآورنده: علی جعفری، محمدرضا جوادی

توضیح: این کتاب مجموعه از پرسش هایی هست از علامه جعفری پرسیدن و علامه به زیبایی و با بیان شیوا پاسخ داده. مطمئن باشید بعد از خوندن این کتاب تعداد زیادی از سوالهایی که مدتها در ذهن داشتید حل خواهد شد.

نمونه پرسش هایی که در این کتاب مطرح شده:

چرا غربى ها كه دين و قرآن ندارند، علمشان خيلى پيشرفت كرده است؟

معتبرترين كتاب ها را در رابطه با شناخت عاشوراى حسين(عليه السلام) كه مستند و قابل درك باشد، معرفى كنيد.

آيا اينكه حضرت زينب(عليها السلام)سرش را به چوبه محمل زده است صحيح است؟ در صورت صحت اين قضيه، آيا زدن سر به چوبه محمل، اضرار بر بدن نبوده است؟

با توجه به علم مطلق خداوند و اينكه او به همه انسان ها و اعمال، رفتار و... آنها آگاه است، ديگر چه نيازى به آزمايش خداوند از انسان ها باقى مى ماند؟

آيا هر كس مى تواند اسم اعظم را كسب كند و آيا اسم اعظم، خارج از بسم الله الرحمن الرحيم است؟

برزخ چند سال است و آيا اين مدت نسبت به افراد متغير است؟ اگر اين گونه باشد، فردى كه در اول خلقت، مثل حضرت آدم، مرده است و فردى كه لحظه اى قبل از نفخ بميرد، چگونه مى شود برزخ را براى آنان توجيه كرد؟


[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:45 ] [ نگار ]

با یاد خدا آپ می کنم قربه الی الله


از صبح تو دانشگاه؛ درگیر با صدها مبحث و سوال و پاسخ .

از اینجا به اونجا در پی استاد اخلاق و یافتن پاسخ صدها سوال.

در گیر بحث های اعتقادی ....حل مشکلات اخلاقی....

همیشه دنبال فلان کتاب و بهمان کتاب ...

عصر تا شب غرق  دنیای کتابها...

و شب با سری پر از فکر و چشمها در انتظار خواب....

 فردا روزی به همین گونه!

وبعد نگاهی به گذشته و مقایسه و حساب سرانگشتی!

مقدار تغییر و تحولات اخلاقی و روحی؟!!!

با این سرعت لاکپشتی......اللهم الجعل عواقب امورنا خیرا

زن سالخورده ای از پسر شهیدش می گفت. 17 سال بیشتر نداشته که شهید شده. تو روستا بزرگ شده بود و درس رو هم نیمه کاره رها کرده و به جبهه رفته بود.

از رفتارهاش می گفت. از حرفهاش. حرفهایی که من گاهی از زبان استادهای به نام دانشگاه می شنوم!

هر جمله کوتاه اش پاسخی بود به صدها سوال ذهنم!

پاسخ هایی که بعد از خوندن دهها کتاب به یک دهم اش می رسم!

نه استادی دیده بود! نه درگیر کتابها شده بود! نه...

در این مدت کم چه سفرها کرده بود!

چه عمر با کیفیتی!

و من ...

مقایسه که می کنم احساس می کنم من چیزی را گم کرده ام.

چیزی که در او بود و اکنون در من نیست.

چیزی که انگار مهمترین هست و من از آن بی خبرم.

هر دو در پی کمال و قرب الهی هستیم اما من کجا و او کجا...

گیر کارم کجاست؟؟؟

خدایا چیست آنکه گم کرده ام...

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:38 ] [ نگار ]
درباره وبلاگ

نگار هستم؛ 22 ساله, لیسانس علوم اطلاع رسانی

*********
تو روزهای ابری گلهای آفتابگردان بلاتکلیفند
مثل همه روزهای من بی تو!
اللهم عجل لولیک الفرج